به پادکست «انجیل و عرفان» خوش آمدید 🌟 در اینجا، روایتهای الهامبخش و عرفانی از کتاب مقدس را به زبان فارسی خواهید شنید. ما دو بخش اصلی داریم: 📖 روخوانی کتاب مقدس (انجیل و بخشهایی از عهد عتیق و جدید) 🎙 روایتهای عرفانی (داستانهای الهامبخش، آموزنده و ایمانمحور) هدف ما این است که پیام محبت، امید و ایمان مسیح را به زبان فارسی برای همه جویندگان حقیقت به اشتراک بگذاریم. ✨ همراه ما باشید در سفری روحانی برای: - کشف رازهای ایمان - شناخت عمیقتر کلام خدا - الهام گرفتن برای زندگی روزمره #انجیل #کتاب_مقدس #پادکست_فارسی #ایمان #عرفان #مسیحیت
در این قسمت پس از آن که یعقوب دریافت که لابان و فرزندانش نسبت به او خصومت دارند و خدا او را به بازگشت به سرزمین اجدادش فراخواند، همراه خانواده و اموالش مخفیانه فرار میکند. یعقوب به راحیل و لیه میگوید چگونه پدرشان بارها اجرت او را تغییر داد و با این حال خداوند برکتش داد.
لابان پس از تعقیب یعقوب او را درمییابد اما خدا به او هشدار میدهد که آسیبی نرساند. بعد از جستجو و پیدانشدن بتهایی که راحیل از پدرش دزدید، دو طرف بر سر برپایی ...
در این بخش، روایت رقابت میان راحیل و لیَه و استفاده از کنیزان خود برای داشتن فرزند بیان میشود: راحیل به خاطر نداشتن فرزند به خواهرش حسادت میکرد و با دادن بلهه (کنیز خود) به یعقوب صاحب دو پسر یعنی دان و نفتالی شد؛ لیه نیز زلفه را به یعقوب داد و جاد و اشیر از او متولد شدند. سپس با مبادله مهرگیاه، لیه بار دیگر شب با یعقوب خوابید و یساکار و زبولون و دینه زاییده شدند و در نهایت خداوند یوسف را به راحیل عطا کرد.
بخش دوم قرارداد یعقوب با...
یعقوب در راه به سرزمین مشرق با چوپانان حران روبهرو میشود، راحیل را در کنار چاه میبیند و برای بهدست آوردن او به منزل پدرش لابان میرود و طبق قراری هفت سال برایش کار میکند.
لابان در روز عروسی، لیه را بهجای راحیل به یعقوب میدهد، سپس یعقوب هفت سال دیگر کار میکند و در نهایت هر دو خواهر را بههمسری میپذیرد؛ لیه چهار پسر بهدنیا میآورد: روبین، شمعون، لاوی و یهودا، در حالی که راحیل نازا باقی میماند.
در این بخش، روایت رقابت میان راحیل و لیَه و استفاده از کنیزان خود برای داشتن فرزند بیان میشود: راحیل به خاطر نداشتن فرزند به خواهرش حسادت میکرد و با دادن بلهه (کنیز خود) به یعقوب صاحب دو پسر یعنی دان و نفتالی شد؛ لیه نیز زلفه را به یعقوب داد و جاد و اشیر از او متولد شدند. سپس با مبادله مهرگیاه، لیه بار دیگر شب با یعقوب خوابید و یساکار و زبولون و دینه زاییده شدند و در نهایت خداوند یوسف را به راحیل عطا کرد.
بخش دوم قرارداد یعقوب با...
اسحاق یعقوب را به خانهٔ پدربزرگش در بینالنهرین نزد لابان فرستاد تا با یکی از دختران خانواده ازدواج کند و از او خواست از زنان کنعانی دوری کند تا برکت الهی شامل نسلش باشد.
در راه، یعقوب در بیتئیل خوابی دید که پلهای میان زمین و آسمان بود و خداوند به او وعدهٔ زمین، نسل فراوان و همراهی همیشگی داد.
یعقوب ستون یادبودی برپا کرد، عهدی با خدا بست و به سفرش ادامه داد تا سرنوشت وعدههای الهی تحقق یابد.
اسحاق که پیر و نابینا شده، از عیسو میخواهد از شکار، غذایی برایش پخته و بیاورد تا پیش از مرگ برای عیسو برکت بخواند. ربکا متوجه شده و نقشه میکشد و یعقوب را وادار میکند با لباسهای عیسو، پدر را فریب دهد و برکت را بگیرد.
پس از خوردن غذا و لمس یعقوب، اسحاق برکت را به او میدهد؛ وقتی عیسو بازمیگردد و متوجه میشود برکت را از دست داده، شدیداً میگرید و دشمنى میان برادران شکل میگیرد.
این قسمت زندگی اسحاق در جرار را روایت میکند: خداوند به او وعده برکت و نسل زیاد میدهد و به همین سبب ثروتمند میگردد.
ثروت او حسادت فلسطینیان را برمیانگیزد و او را از شهر بیرون میکنند و درگیریهایی پیش میآید که به نامگذاری چاههای تازه کنده شده (دعوا، دشمنی، آزادی) میانجامد؛ در نهایت آشتی با ابیملک برقرار میشود.
در این قسمت، زندگی ابراهیم پس از سارا، ازدواج او با قطوره و تولد فرزندان جدیدش، تقسیم دارایی و دفن ابراهیم در مَکفیله روایت میشود.
نسلهای اسماعیل و سکونت آنها در سرزمین مشرق و همچنین برکت الهی بر اسحاق شرح داده میشود.
در پایان تولد ایسو و یعقوب، تفاوتهای اخلاقی و سرانجام فروش حقِ نخستزادگی توسط ایسو در ازای یک کاسه آش عدس بیان میگردد.
سارا در پیری پسری به نام اسحاق به دنیا آورد و ابراهیم نوکری را سوگند داد تا برای او همسری از خاندان خود بیاورد، نه از کنعانیها. نوکر در کنار چشمه دعا کرد و ربکا با مهربانی به او و شترانش آب داد؛ این علامت انتخاب الهی بود. او با هدایای گرانبها به خانه ربکا رفت، خانواده رضایت دادند و ربکا با خوشرویی همراه شد.
ربکا به سرزمین کنعان آمد، با اسحاق ازدواج کرد و مایه آرامش او شد. این داستان نشاندهنده وفاداری به پیمان، هدایت الهی و شکلگ...
سارا در حبِرون در سرزمین کنعان درگذشت و ابراهیم برای مرگ او ماتم گرفت. او خواست همسرش را در جایی شایسته دفن کند و به مذاکره با مردم حتیان پرداخت.
ابراهیم پس از گفتوگو با عفرون، قطعه زمین و غار مکفیله را به قیمت چهارصد سکهٔ نقره خرید و سارا را در آنجا دفن کرد؛ این معامله مالکیت مزرعه و غار را به نام ابراهیم ثبت کرد.
در این قسمت خداوند ابراهیم را امتحان میکند و از او میخواهد پسر عزیزش اسحاق را برای قربانی ببرد. ابراهیم اطاعت میکند، اما در آخر فرشتهٔ خدا او را از کشتن پسر بازمیدارد و قوچی به عنوان قربانی جانشین اسحاق میشود.
خدا به خاطر اطاعت ابراهیم او را برکت میدهد و نسلش را فراوان میسازد. همچنین داستان با اشارهای به نسلهای ناحور و فرزندانش پایان مییابد.
تولد اسحاق، فرزند وعده داده شده، شادی و سرور را برای سارا و ابراهیم به ارمغان آورد.
پس از آن، به خواست سارا، هاجر و اسماعیل رها شدند ولی خدا پشتیبانشان بود و وعده داد از اسماعیل نیز نسلی بزرگ پدید خواهد آمد. ابراهیم نیز با ابیملک پیمان بست و در بئرشبع چاهی به یادگار گذاشت.
ابراهیم در سرزمین جرار بهخاطر حفظ جان خود سارا را خواهرش معرفی میکند، اما وقتی سلطان قصد بردن او را دارد، در خواب هشداری میبیند که سارا شوهر دارد و باید بازگردانده شود.
سارا به ابراهیم بازگردانده میشود، ابی ملک هدایایی میدهد و بهواسطه دعای ابراهیم، زنان خانهٔ او که نازا بودند شفا مییابند.
دو فرشته به سدوم میآیند و لوط آنها را به خانهاش دعوت میکند. مردمان شهر خانه را محاصره کرده و خواهان تسلیم مهمانان برای رابطه جنسی میشوند
فرشتگان مردان را کور میکنند و از لوط میخواهند سریعاً با خانوادهاش این شهر را ترک کند تا از عذاب در امان بمانند.
سدوم و غموره با آتش و گوگرد نابود میشوند. بعدها دو دختر لوط او را مست کرده و از او فرزندانی بهدنیا میآورند که جدّ اقوام موابیان و عمونیان میشوند.
خداوند در کنار درختان ممری در برابر چادر ابراهیم ظاهر شد؛ ابراهیم به مهمانان سهنفرهاش نیکی کرد و غذا آورد.
آن مردان به ابراهیم وعده دادند که سارا در پیری پسری به دنیا خواهد آورد و سارا با تردید و خنده پاسخ داد.
سپس خداوند از نابودی سدوم خبر داد و ابراهیم با شفاعت خود از خدا طلب بخشش کرد تا بهخاطر افراد نیکو شهر را از هلاک برهاند.
خدا به ابرام نود و نه ساله ظاهر شد، او را ابراهیم نامید و به او وعدهٔ نسلهای بسیار، سرزمین موعود و عهدی جاودان داد. شرط عهد نشانهٔ جسمانی ختنه قرار گرفت؛ هر پسر در روز هشتم تولد باید ختنه شود. خدا به سارا نام جدید داد و وعدهٔ تولد اسحاق را در سال آینده داد.
سارای از نازایی رنج میبرد و هاجر، کنیز مصریاش، را به ابرام داد تا برای او فرزندی بیاورد. هاجر آبستن شد و پس از حاملگی، سارای را کوچک شمرد و سارای او را اذیت کرد تا حاجر فرار کرد.
فرشتهٔ خدا هاجر را در بیابان دید و او را بازگرداند و وعده داد نسل او بسیار شود؛ نام پسر را اسماعیل گذاشتند.
در این قسمت خداوند به ابرام ظاهر میشود، به او اطمینان میدهد که او را حفظ خواهد کرد و وعده میدهد که نسلش مانند ستارگان بسیار خواهد شد؛ ابرام ایمان میآورد و نیک شمرده میشود.
خداوند دستور قربانی میدهد، آیندهٔ قوم ابرام را پیشگویی میکند (اسارت و بازگشت بعد از چهارصد سال) و پیمانی میبندد که سرزمین از مصر تا فرات را به نسلش خواهد داد، در حالی که آتش و مشعل از میان تکههای قربانی عبور میکند.
در این قسمت چهار پادشاه (امرافل، اریوک، کدرلاعمر و تیدال) با پنج پادشاه دیگر وارد جنگ شدند و در دشت سدیم, لوط اسیر شد و شهرها غارت گردیدند.
ابراهیم با 318 جنگجو به تعقیب پرداخت، شبانه حمله کرد، دشمنان را شکست داد و لوط و تمامی اموال بازپس گرفته شد.
ملکیصدق به استقبال ابراهیم آمد، نان و شراب آورد و او را برکت داد؛ ابراهیم نیز از گرفتن غنیمت از پادشاه سدوم خودداری کرد و سهم همراهانش را بازگرداند.
این قسمت با بازگویی تمثیل عیسی درباره جدایی گوسفندان و بزها آغاز میشود و پیام مرکزی کمک به کوچکترینها و داوری نهایی را توضیح میدهد.
سپس تمثیل به خوانشی معاصر پیوند میخورد و مقاومت مردم ایران—از زنان تا جوانان معترض—را بهعنوان ایستادگی در برابر سرکوب، فقر و بیعدالتی نشان میدهد و فداکاریهای آنان برای آزادی و حمایت از مظلومان را برجسته میکند.
در پایان، پیام امید و عدالت مطرح میشود که یاریرسانندگان تکریم و ستمگران محکوم خوا...
If you've ever wanted to know about champagne, satanism, the Stonewall Uprising, chaos theory, LSD, El Nino, true crime and Rosa Parks, then look no further. Josh and Chuck have you covered.
Does hearing about a true crime case always leave you scouring the internet for the truth behind the story? Dive into your next mystery with Crime Junkie. Every Monday, join your host Ashley Flowers as she unravels all the details of infamous and underreported true crime cases with her best friend Brit Prawat. From cold cases to missing persons and heroes in our community who seek justice, Crime Junkie is your destination for theories and stories you won’t hear anywhere else. Whether you're a seasoned true crime enthusiast or new to the genre, you'll find yourself on the edge of your seat awaiting a new episode every Monday. If you can never get enough true crime... Congratulations, you’ve found your people. Follow to join a community of Crime Junkies! Crime Junkie is presented by Audiochuck Media Company.
Saskia Inwood woke up one morning, knowing her life would never be the same. The night before, she learned the unimaginable – that the husband she knew in the light of day was a different person after dark. This season unpacks Saskia’s discovery of her husband’s secret life and her fight to bring him to justice. Along the way, we expose a crime that is just coming to light. This is also a story about the myth of the “perfect victim:” who gets believed, who gets doubted, and why. We follow Saskia as she works to reclaim her body, her voice, and her life. If you would like to reach out to the Betrayal Team, email us at betrayalpod@gmail.com. Follow us on Instagram @betrayalpod and @glasspodcasts. Please join our Substack for additional exclusive content, curated book recommendations, and community discussions. Sign up FREE by clicking this link Beyond Betrayal Substack. Join our community dedicated to truth, resilience, and healing. Your voice matters! Be a part of our Betrayal journey on Substack.
The World's Most Dangerous Morning Show, The Breakfast Club, With DJ Envy, Jess Hilarious, And Charlamagne Tha God!
Current and classic episodes, featuring compelling true-crime mysteries, powerful documentaries and in-depth investigations. Follow now to get the latest episodes of Dateline NBC completely free, or subscribe to Dateline Premium for ad-free listening and exclusive bonus content: DatelinePremium.com